top of page

تحلیلگر یا تریدر؛ معمار یا بنّا؟

Updated: Sep 27


پوستر مقاله تحلیلگر یا تریدر؛ معمار یا بنّا؟ با تصویر علی میرزایی

علی میرزایی | تحلیل‌های علی

وقتی قرار است ساختمانی ساخته شود، هم نقشه لازم داریم و هم اجرای درست. معمار و بنّا کار یکسانی انجام نمی‌دهند، اما حاصل کارشان به یکدیگر وابسته است؛ استحکام ساختمان هم مسئولیت مجموعه طراحی، مهندسی و اجراست. در بازار مالی نیز من تحلیل و معامله‌گری را دو مهارت مکمل می‌بینم. تحلیل به ما کمک می‌کند بفهمیم با چه بازاری روبه‌رو هستیم؛ معامله‌گری این شناخت را به تصمیمی با سرمایه واقعی و ریسک واقعی تبدیل می‌کند.

از نظر من، کسی که می‌خواهد معامله‌گری را یاد بگیرد، باید ابتدا فهم بازار را جدی بگیرد. دیدن اینکه فرد دیگری از بازار درآمد دارد، برای ورود ما کافی نیست. پشت دکمه خرید و فروش باید دانشی باشد که توضیح دهد چرا وارد می‌شویم، چه چیزی انتظارمان را تغییر می‌دهد و چه زمانی باید خارج شویم.

نقشه بازار و مسئولیت اجرا

تحلیلگر سناریو می‌سازد: بازار در چه وضعیتی است؟ چه شواهدی از ادامه حرکت حمایت می‌کنند؟ چه اتفاقی این برداشت را زیر سؤال می‌برد؟ معامله‌گر باید برای اجرای آن سناریو پاسخ‌های مشخص‌تری داشته باشد: نقطه ورود، اندازه موقعیت، حد ضرر و قاعده خروج چیست؟

این تقسیم نقش به این معنا نیست که تحلیلگر همیشه بلندمدت و بنیادی کار می‌کند یا تریدر همیشه کوتاه‌مدت و تکنیکال است. یک نفر می‌تواند هر دو نقش را بر عهده داشته باشد. بحث من درباره پیوند شناخت و اجراست: نقشه خوب، اجرای خوب را ضروری می‌کند؛ اجرای منظم هم باید بر مبنایی قابل ارزیابی استوار باشد.

پیش از نقطه ورود، روند را بشناسیم

در روشی که من دنبال می‌کنم، اولین قدم ساخت استراتژی شناخت وضعیت و روند بازار است. پیش از جست‌وجوی خرید یا فروش، باید بدانم در کدام افق زمانی تصمیم می‌گیرم و حرکت قیمت را در چه زمینه‌ای می‌بینم. اگر سناریوی من بر ادامه روند صعودی بنا شده، دنبال موقعیتی سازگار با همان سناریو می‌گردم.

تمرکز این بحث بیشتر بر سهام و افق‌های بالاتر، به‌ویژه نمودار چهارساعته، روزانه و هفتگی است. من برای شروع یادگیری، بررسی روزانه و هفتگی را ترجیح می‌دهم و سپس برای زمان‌بندی ورود به نمودار کوچک‌تر می‌روم. نسبت به اتکای تازه‌کارها به الگوهای تایم‌فریم بسیار پایین محتاطم؛ این ترجیح روشی من است، نه حکم بی‌اعتباری تمام روش‌های کوتاه‌مدت.

جان مورفی در قاعده نخست «ده قانون معامله‌گری تکنیکال» می‌نویسد: “Study long-term charts.” ترجمه: «نمودارهای بلندمدت را مطالعه کنید.» او پیشنهاد می‌کند بررسی را از ماهانه و هفتگی آغاز کنیم و سپس سراغ نمودارهای کوتاه‌تر برویم. این توصیه به همان ترتیب یادگیری نزدیک است که من بر آن تأکید دارم. منبع: جان مورفی، قواعد ۱ و ۲

در نگاه من، شناخت بازار تنها به شکل نمودار محدود نمی‌شود. برای افق‌های بلندتر، باید خبرها و عوامل اقتصادی مرتبط با همان دارایی را نیز شناخت. موضوعات مهم برای یک سهم با بازار نفت یا طلا یکسان نیستند؛ این شناخت به مطالعه و تخصص نیاز دارد.

خط روند؛ ساده، اما جدی

به نظر من خط روند از پایه‌های تحلیل تکنیکال است؛ همان چیزی که گاهی آن‌قدر ساده به نظر می‌رسد که یادگیری درستش را عقب می‌اندازیم. کسی که هنوز نمی‌تواند انتخاب نقاط و برداشت خود از روند را توضیح دهد، با اضافه‌کردن ابزارهای بیشتر الزاماً مسئله‌اش را حل نکرده است.

مورفی در قاعده پنجم، خط روند را ابزاری ساده و مؤثر معرفی می‌کند و بر اهمیت مدت اعتبار و دفعات آزموده‌شدن آن تأکید دارد. این بازگویی دیدگاه اوست، نه نقل‌قول مستقیم. منبع: جان مورفی، قاعده ۵

منظور من این نیست که یک خط به‌تنهایی برای معامله کافی است. مهم این است که از پایه‌ها عبور سطحی نکنیم. شناخت روند، اصلاح‌ها و الگوها باید به توضیح رفتار بازار کمک کند، نه اینکه فقط نام چند ابزار را به خاطر بسپاریم.

پیش از ورود، تکلیف خروج را روشن کنیم

در مرحله اجرا، مهارت تریدر اهمیت پیدا می‌کند. دانستن اینکه بازار احتمالاً صعودی است هنوز برنامه معامله نیست. باید پیش از ورود مشخص کرده باشیم چه شرایطی برای ورود لازم است، کجا از معامله زیان‌ده خارج می‌شویم، چه میزان سرمایه در معرض ریسک قرار می‌گیرد و با چه قاعده‌ای سود را مدیریت می‌کنیم.

در آموزش «اندازه مناسب موقعیت» از CME آمده است: “Stops should not be set at random levels.” ترجمه: «حد ضررها نباید در سطوح تصادفی تعیین شوند.» این متن، محل حد ضرر و میزان ریسک قابل پذیرش حساب را دو جزء تعیین اندازه موقعیت می‌داند. منبع: CME، اندازه مناسب موقعیت

اینجا باید دقیق حرف بزنیم: حد ضرر معامله با ابطال کل روند بازار یکی نیست. ممکن است یک موقعیت بسته شود و روند بزرگ‌تر همچنان برقرار بماند. منظور از حد ضرر سنجیده، داشتن منطق خروج و ریسک تعریف‌شده است؛ نه نقطه‌ای که هرگز فعال نشود. همچنین قیمت تعیین‌شده برای سفارش توقف، قیمت اجرای تضمین‌شده نیست؛ FINRA درباره تفاوت این دو در بازار پرنوسان توضیح می‌دهد. منبع: FINRA، ملاحظات سفارش‌های توقف

هدف سود نیز انتظار ماست، نه تعهد بازار. برنامه خروج باید روشن کند اگر قیمت به هدف نرسید یا شواهد تغییر کرد، چه می‌کنیم.

چرا برای زیان صبر می‌کنیم، اما برای سود نه؟

یکی از رفتارهایی که در این بحث روی آن تأکید دارم، تفاوت برخورد بعضی معامله‌گران با سود و زیان است. برای برگشت معامله زیان‌ده صبر می‌کنند، اما با چند کندل مثبت سود را می‌بندند؛ گاهی هم اولین کندل قرمز کافی است تا از ترس ازدست‌دادن سود خارج شوند.

از نگاه من، نداشتن تصویر روشن از روند می‌تواند در این تصمیم‌ها نقش داشته باشد. البته هر خروج زودهنگامی حاصل ضعف تحلیل نیست؛ قواعد استراتژی، اندازه موقعیت و تحمل ریسک هم باید بررسی شوند. باید بدانیم خروج مطابق برنامه بوده یا واکنشی به ترس لحظه‌ای.

CME در آموزش «استراتژی‌های معاملاتی در برنامه معامله» بر تعیین و نوشتن معیارهای ورود و خروج پیش از معامله تأکید می‌کند تا تصمیم لحظه‌ای جای برنامه را نگیرد. این خلاصه محتوای آموزشی آن است، نه نقل‌قول مستقیم. منبع: CME، برنامه ورود و خروج

وقتی می‌گویم هزینه معامله فقط زیان پولی نیست، منظورم فرصت‌هایی است که ممکن است بر اثر خروج بی‌برنامه از دست بدهیم. اما نگرفتن تمام حرکت بازار را نباید شکست بدانیم. معیار مناسب‌تر برای من این است که آیا فرصت سازگار با روش خودمان را درست مدیریت کرده‌ایم؟

فرض کنید معامله‌گری با سناریوی چند‌هفته‌ای وارد سهمی شده، اما صرفاً با دیدن یک کندل قرمز در نموداری کوچک‌تر خارج می‌شود، بی‌آنکه شرط خروج برنامه‌اش رخ داده باشد. این مثال فرضی نشان می‌دهد افق تحلیل و معیار اجرا چگونه می‌توانند از هم جدا شوند. در مقابل، اگر شرط خروج رخ داده باشد، ماندن به امید برگشت را نباید با صبر تحلیلی اشتباه گرفت.

یادگیری را از پایه شروع کنیم

من مسیر یادگیری را شبیه حرکت از آموزش عمومی به تخصص می‌بینم. همان‌طور که تخصص پزشکی بر پایه آموزش قبلی شکل می‌گیرد، در مسیر پیشنهادی من نیز اجرای معامله باید بر شناخت بازار بنا شود. منظورم الزام به مدرک دانشگاهی یا تعداد سال مشخص نیست؛ منظور، آموزش منظم، تمرین و ارزیابی است.

پیشنهاد من این است که مبانی اقتصاد مرتبط با بازار انتخابی، اصول روند، نظریه داو، خطوط روند و سپس مباحثی مانند امواج الیوت را با نظم مطالعه کنیم. این مسیر پیشنهادی من است، نه تنها مسیر ممکن. تجربه هم زمانی به یادگیری تبدیل می‌شود که تصمیم‌ها را ثبت کنیم و اشتباه‌ها را اصلاح کنیم.

برای من، ساخت استراتژی از همین‌جا آغاز می‌شود: شناخت بازار، انتخاب افق زمانی، ساخت سناریو و تبدیل آن به قواعد ورود، خروج و مدیریت ریسک. بعد باید روش را ارزیابی کنیم و ببینیم با شخصیت و شرایط ما سازگار است یا نه.

یکی از مهم‌ترین تجربه‌های من این است که شناخت روند و رفتار بازار به تصمیم‌های اجرایی معنا می‌دهد. با این حال، تحلیل خوب تضمین سود در هر معامله نیست؛ کیفیت کار ما را باید در تصمیم، اجرا و ارزیابی مجموعه معاملات جست‌وجو کرد.

پس وقتی می‌گویم «اول تحلیلگر باش، بعد تریدر»، منظورم این است: پیش از اینکه سرمایه‌ات را وارد بازار کنی، یاد بگیر برای تصمیم خود دلیل داشته باشی؛ سپس یاد بگیر همان تصمیم را با نظم اجرا کنی و اگر شرایطش از بین رفت، کنار بگذاری.

موفق، پیروز و سربلند باشید؛ به امید روزهای خوش و سلامتی.

Comments


bottom of page